السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

225

تفسير الميزان ( فارسي )

رسول خدا ( ص ) فرمود وقتى خداى تعالى آدم را آفريد ذريه و نسل او را بيرون نموده و به صورت يك قبضه به دست قدرت خود گرفت ، و آن گاه فرمود : اينها اهل بهشتند ( و لا ابالى ) ، و مشتى ديگرى گرفت كه در آن همه بديها را آورده بود ، و فرمود : اينها اهل آتشند ( و لا ابالى ) ، ( بدون اينكه باكى داشته باشم ) آن گاه هر دو طايفه از ذريه را به هم آميخت . و نتيجه اش اين شد كه كافر از مؤمن متولد شود ، و مؤمن از كافر ، اين است كه قرآن در باره اش مىفرمايد : * ( « تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ ، وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ » ) * . مؤلف : اين معنا از عده اى از اصحاب تفسير از سلمان نيز روايت شده ، البته روايتى كه سندش بريده ، و اين روايات از روايات ذر و ميثاق است ، كه ان شاء اللَّه بيانش در محلى مناسب خواهد آمد . و در كافى « 1 » از محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، و عده اى از اصحاب ما فرقه اماميه ، از سهل بن زياد ، از ابن محبوب ، از ابى حمزه ثمالى ، از امام ابى جعفر ( باقر ع ) روايت آورده كه گفت : رسول خدا ( ص ) در حجة الوداع فرمود : آگاه باشيد كه روح الامين به قلبم انداخت كه هيچ انسانى نمىميرد مگر وقتى كه رزقش را تا حد كمال خورده و ديگر در نزد خدا رزقى نداشته باشد . پس از خدا بترسيد ، و در راه به دست آوردن رزق منحرف نشويد ، راه صواب را به دست گيريد ، و دير رسيدن بهره اى از رزق ، شما را به نافرمانى خدا واندارد ، براى اينكه خداى تعالى رزق حلال را بين خلقش تقسيم كرده ، و آن را بطور حرام تقسيم ننموده ، و خلاصه آنچه را خدا تقسيم كرده رزق حلال است ، نه حرام ، پس هر كس از خدا پروا كند ، و خويشتندارى نمايد ، رزقش از راه حلال خواهد رسيد ، و هر كس پرده حرمت خدا را پاره نموده ، و رزقش را از غير راه حلال بگيرد ، رزق حلالش را به عنوان قصاص از او خواهند گرفت ، در نتيجه همان مقدارى را كه بايد از حلال مىخورد از حرام خورده ، و نه بيشتر ، با اين تفاوت كه حساب آن را بايد پس بدهد . و در نهج البلاغه « 2 » است كه : امام ( ع ) فرمود : رزق دو جور است ، رزقى كه آن تو را مىطلبد ، و رزقى كه تو آن را مىطلبى ، آنكه تو را مىطلبد به فرضى كه تو به سراغ آن نروى او به سراغ تو خواهد آمد ، پس غم روزى يك ساله ات را سربار غم امروزت مساز ، براى هر روز

--> ( 1 ) كافى ج 5 ص 80 ح 1 . ( 2 ) نهج البلاغه فيض ج 5 ص 935 .